بایگانی دی, ۱۳۹۳

فرشته بيكار

فرشته بيكار روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه پيش فرشته هاست وبه كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود،دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند،باز مي كنند وآنها را داخل جعبه مي گذارند.مرد از فرشته اي پرسيد […]

بیشتر »

در باغ بي برگي زادم

در باغ بي برگي زادم و در ثروت فقر غني گشتم. و از چشمه ي ايمان سيراب شدم. و در هواي دوست داشتن،دم زدم. و در آرزوي آزادي سر بر داشتم. و در بالاي غرور،قامت کشيدم. و از دانش،طعامم دادند. و از شعر، شرابم نوشانند و از مهر،نوازشم کردند. و حقيقت،دينم شد و راه رفتنم. […]

بیشتر »

با شدتي وحشيانه و جنون آميز

با شدتي وحشيانه و جنون آميز آن چنان كه قلبم را سخت به درد آورد? آرزو كردم اي كاش هم اكنون همچون مسيح? بي درنگ?آسمان از روي زمين برم دارد? يا لااقل همچون قارون?زمين دهان بگشايد و مرا در خود فرو بلعد. اما…نه? من نه خوبي عيسي را داشتم و نه بدي قارون را. من […]

بیشتر »