بایگانی دسته‌ی ‘دل نوشته’ دسته‌ها

آره عاشقم

آره عاشقم چند سالی گذشت هنوز دنبال دعوا و خط و نشونی آروم نمیشی همون بهتر که بری و تنها بمونی تو چی میدونی از دنیای عاشقی و مهربونی میگی عاشقمی آخه عاشق اینجوری من که ندیدم راهی که میری همه خط کشیاشو خودم کشیدم برو قصه بساز واسه یک نفر دیگه که من پریدم […]

بیشتر »

تنهايي باوفا!

تنهايي باوفا! جاي تو در قلبم نيست ، در زندان غمها نمان که اينجا جاي ماندن نيست! ارزش تو بالاتر از قلب شکسته ي من است ، برو که قلب من سرپناه خوبي براي تو نيست! ديگر کار من از عاشق شدن گذشته است ، ديگر کسي به من نگاه نميکند، در خزان سرد زندگي […]

بیشتر »

باور ندارم بي تو بودن را

باور ندارم بي تو بودن را باور ندارم امشب آسمان بي ستاره باشد،ماه خواب باشد و دلم گرفته باشد باور ندارم لحظه تنهايي را ، صداي ناله مرغ اسير را ، سکوت لحظه هاي بي کسي را! باور ندارم در اين لحظه بي تو باشم ، تو رفته باشي و من دلشکسته باشم! باور ندارم […]

بیشتر »

تمام وجودمی

تمام وجودمی دلتنگی های من بی قراری های دل من تویی تمام هستی من بسته است وجودت به زندگی من حال و هوای عجیب من ، من یک عاشقم ، این است جرم سنگین من! قصه ی زندگی ام ، گذشته های پر از غمم ، بی خیال آنها ، از امروز است روز نفس […]

بیشتر »

تا دنیا دنیاست …

تا دنیا دنیاست … در یكی از شهرهای عالم با مرتاض جوانی آشنا شدم كه فن دزدیدن روح را بمن آموخت. او میگفت: روح را مردم بدرستی نمی شناسند و نمیدانند كه آنهم از هر حیث شبیه سایر اعضای بدن است. مثل دست، مثل پا و مثل گوش… و همانطور كه دست و پا را […]

بیشتر »

تنهايي در قلبم جايي ندارد

تنهايي در قلبم جايي ندارد هر جاي دنيا که باشي ، حتي اگر آن سوي دنيا باشي ، مهم بودنت در اين دنياست! مهم اين است که من به عشق بودنت نفس ميکشم ، به يادت ميخوابم و به عشقت بيدار ميشوم ! دلم به بودنت خوش است ، دلم خوش است که تو در […]

بیشتر »

عزیز دلمی ،عشقمی

عزیز دلمی ،عشقمی تو همان نیمه گمشده ی منی که مدتها به انتظار آمدنش نشسته بودم تو همان انتظاری، که در نهایت به آن رسیدم… تو ماه منی ، چه زیبا و نورانیست شبهای تیره و تار با وجود تو ای قشنگترین بهانه ، چه دلنشین است بهانه های عاشقانه ی تو گل من ، […]

بیشتر »

آن روز را دوست دارم که

آن روز را دوست دارم که با طلوع عشق تو آغاز کنم ، روزي که خورشيد عشق تو سردي زندگيم را گرمي بخشد آن چنان گرمي که : تمام وجود را فرا گيرد ، زماني زنجير را دوست دارم که زنداني عشق تو باشم و چه زيباست حصار زندان هنگامي که خود را محصور در […]

بیشتر »